[ad_1]

من و هینا امسال هر دو یکی از والدین خود را در شرایط مختلف از دست دادیم ، اما ما درد مشترکی را که کوید ایجاد کرد نیز مشترک بودیم. حینا در حالی که در تختخواب خود در بخش مراقبت های ویژه دراز کشیده بود ، درماندگی خود را توصیف کرد و در FaceTime به او گفت که چقدر احساس ترس می کند. از آنجا که حضور در کنار تخت او ممنوع بود ، مجبور شد از طریق تلفن رضایت خود را بدهد تا پدرش لوله گذاری کند. او توصیف کرد اعضای خانواده یکی یکی برای خداحافظی می آیند. و او در مورد عدم توانایی برنامه ریزی مناسب برای یک مراسم خاکسپاری صحبت می کند – به هر حال ، این مراسم یک مراسم خاکسپاری بود که وی در وهله اول مظنون بود وی ویروس را گرفته است.

تمام این رنج ها بسیار نزدیک به تجربه همه گیر خود من بود ، حتی اگر داستان مادرم خیلی قبل از همه گیری شروع شده باشد.

یکی از زنده ترین خاطرات من در مورد رشد او این بود که چگونه او پس از یک روز طولانی با کمک پاهای متورم در تخت دراز می کشد تا به جریان خون کمک کند. برای من بسیار سخت بود که کنار بیایم این واقعیت که مادرم که به تمام معنی دینام بود ، ده ها سال با بیماری خون زندگی کرده بود ، به ویژه در چند سال اخیر سرعت او را بسیار کند کرده بود.

در ماه مارس ، پزشکان اعلام کردند که زمان انجام یک عمل مهم فرا رسیده است که امیدواریم عمر مادر را طولانی کند. تقریباً در همان زمان ، بعد از اینکه من فرزند دومم را به دنیا آوردم ، فهمیدیم که سرپرست مادرم به دلیل نامشخص بودن همسرش ، قرنطینه را برای مدت نامعلومی انتخاب کرده است. مورد بعدی که من می دانستم ، برادر بزرگترم لینکلن ، تازه متولد شده من و من در حالی که شوهر و پسر کوچکم در ویرجینیا بودند برای کمک به مامان در اتومبیل قرار گرفتیم و راهی کانتاکی شدیم. آن زمان نمی دانستم که سه ماه در خانه نخواهم بود.

این یک تجربه عجیب و وحشتناک بود ، زیرا من و برادرم سعی در یافتن مراقبت از مادر خود داشتیم ، در حالی که مطمئن شدیم که Covid-19 را به او ندادیم. دکتر به ما هشدار داد که وی یکی از آسیب پذیرترین بیماران وی است و برای اطمینان از اینکه وی نتیجه گیری نکرده است ، باید تمام اقدامات احتیاطی را انجام داد. وقتی سرانجام رسیدیم ، او برای اولین بار نوه اش را از دور دید – اما هرگز موفق نشد او را نگه دارد.

من می خواستم شب را سپری کنم تا به او کمک کنم احساس امنیت کند ، اما ما از این خطر خیلی ترسیده بودیم. محدود کردن زمانی که با او می گذراندیم از نظر عاطفی احساس عذاب می کرد – قلبم می خواست هر ثانیه در کنار او باشم ، اما ذهنم می دانست که باید دستورات دکتر را دنبال کنم و بر نیازها تمرکز کنم. این باعث ناراحتی او شد که دیگر فرزندی وجود ندارد – روزی او با گریه گفت: “شما پسرانی هستید که برای آنها زندگی می کنم و احساس می کنم حتی نمی توانم با شما باشم.”

پاملا براون ، لینکلن براون و فیلیس جورج

هفته ها بعد او را برای انجام عمل در بیمارستان رها کردیم. او پنهان نمی کرد که من و برادرم را بسیار در کنار او می خواهد ، اما شهامت او برای ورود به تنهایی تحسین برانگیز بود. در حالی که لینکلن او را به بیمارستان منتقل کرد تا او را به کادر پزشکی تحویل دهد ، من به او یادآوری کردم که چقدر لجباز است و چقدر ما او را دوست داریم.

ساعت ها بعد ، بدترین کابوس ما واقع شد: فشار خون او از خونریزی داخلی پایین آمد که پزشکان قادر به تشخیص آن نبودند. پزشکان تلفنی به ما گفتند که آنها همه کارهای ممکن را انجام داده اند.

من و برادرم یک شب در ماشین درست روبروی بیمارستان ماندیم و بیدار بودیم تا خورشید طلوع کرد و منتظر خبر بودیم در حالی که دوستم شبانه با کودکم در خانه ماند.

احساس می کردم نوعی شکنجه است که به عهده مادر عزیز ما نیست و ما نمی دانستیم چه خبر است. من فقط منتظر اخبار به تلفن بی پایان نگاه می کنم. مدام فکر می کردم: Covid-19 ممکن است نامرئی باشد ، اما من هرگز احساس نکرده ام که دشمن بزرگتری برای جنگیدن داشته ام. او تنها مادر من در زندگی است و چگونه این ویروس جرات من را از خود در این زمان حساس باز دارد؟

پاملا براون و مادرش فیلیس جورج را در یک عکس بدون تاریخ ترک کردند.

سرانجام ، حدود ساعت 5 صبح ، دکتر پیغام داد که آنها متوجه خونریزی شده و مادر پایدار است. لحظه ای شادی و اشک بود. یک بار دیگر ، مادرم مثل همیشه در زندگی مخالفت کرد و گرچه ما نمی توانستیم با او جشن بگیریم ، خوب بود بدانیم که او خیلی دور از ما نیست.

اما این جشن ها کوتاه مدت بود. یک روز بعد ، او از تمام شوک وارد شده به بدنش به کما رفت ، به بیمارستان دیگری منتقل شد و تا آخرین نفس خود در آنجا بود. در این ماه پر از مکالمات احساسی FaceTime از طریق تلفن های دکتر بود که به او می گفت باید ادامه جنگ بدهد. تماس پرستاران برای صبح زود بیدار شدن به ما می گوید که اکسیژن او کاهش یافته است. و فضاهای طاقت فرسایی بین آنها ، منتظر تماس پزشک یا برای به روزرسانی با بیمارستان تماس بگیرید. اکنون ، همانطور که در این هفته ها بوده ام ، از قهرمانی پزشکان و پرستارانی که در بیمارستان دیدم وحشت کرده ام.

ما این خوش شانس را داشتیم که سرانجام مادرمان را ببینیم و آخرین خداحافظی خود را بگوییم ، ماسک هایمان آغشته به اشک هنگام خواندن “You Are My Sun” – آهنگ مورد علاقه او و آواز او برای پسرم بود. هیچ غم و اندوهی از طریق آغوش دلگرمی عزیزان پس از از دست دادن ما وجود نخواهد داشت. تمام غم و اندوه ما شش متر فاصله داشت.

داستان من و داستان هینا اکنون ، چند ماه پس از این همه گیری ، غیر معمول نیست ، اما آنها تأثیر عمیقی را که می تواند بر خانواده ها بگذارد – در زمانی که هشدارهای پزشکان و افزایش تعداد قربانیان بر روی صفحه های ما پخش می شود – را برجسته می کند می تواند اثر بی حس کند.

برای احساس تهاجم شما نیازی نیست که به تنهایی با Covid-19 بجنگید یا عزیزی را از دست دهید. موزاییک درد شامل از دست دادن معیشت ، از بین رفتن ارتباط انسانی ، از بین رفتن امنیت غذایی ، از دست دادن روابط ، از بین رفتن تازگی ، از دست دادن آزادی و موارد دیگر است.

برای من ، از دست دادن مادرم در میان چالش های همه گیری ، احساس ناآرامی به من ایجاد کرد ، گویی لنگر خود را در زندگی از دست داده ام و در اقیانوس هستم. به زودی پس از تولد ، از ادغام قطارهای احساسی ، نوسان هورمون ها و کمبود خواب ، اضطراب شدیدی به وجود آمد. قبلاً مضطرب بودم اما حالا انگار جرثقیل با نگرانی وسواسی ناگهان وارد مغزم شده بود.

در گذشته ، من تمایلات وسواسی خود را برای همیشه در کار خود به عنوان روزنامه نگار متمرکز کرده بودم ، یک داستان را جستجو می کردم تا اینکه به ته آن رسیدم یا مباحث مصاحبه را فشار می دادم تا اینکه آنها به سوالات من پاسخ دهند. اما اکنون این غرایز به ترسهای غیرمنطقی و افکار وسواسی مبدل شده اند که من به نوعی کنترل خود را از دست خواهم داد ، مانند توقف و رانندگی با اتومبیل دیگر یا ناگهان فقط از بالکن پریدن.

احساس کردم چیزی وحشتناک در گوشه گوشه قرار دارد و یک فکر وحشتناک باعث ایجاد فکر دیگری می شود ، مانند “اگر کنترل خود را از دست بدهم و بچه هایم را بردارند؟” یا “اگر اتفاقی برای من بیفتد و فرزندانم مادری نکنند چه؟” یا “اگر فقط از دوربین دور شوم و اخراج شوم چه می شود؟” من به جای اینکه آنها را کنار بگذارم ، نگران آنها هستم ، گویا هر لحظه می توان این ترس ها را برآورده کرد.

از داخل و خارج همه گیر و فلج شد ، که هرگز نمی فهمید. من چیزهای زیادی داشتم که باید از آنها سپاسگزار باشم ، اما شمردن نعمت هایم نمی تواند جایگزین چیزی شود که من “جانور” نامیدم. احساس وجودی می کردم و گاهی اوقات از نظر جسمی با چاله ای در شکم و یک توده در گلو ظاهر می شدم.

من همیشه اعتقاد جدی داشته ام که درخواست کمک هیچ شرمنده ای ندارد – اگر مشکلی پیش آمد راه حل را پیدا کنید. من دوباره با یک درمانگر تماس گرفتم که در 20 سالگی با او صحبت کردم ، و همچنین مقداری تحقیق در مورد مصاحبه انجام دادم و یک پزشک ، یک متخصص اضطراب را پیدا کردم که او را تجربه می کردم. من به او ایمیل زدم و او دوباره به من برگشت.

من بلافاصله احساس آرامش زیادی کردم ، فقط آنچه را که تجربه کردم کلامی کردم و می دانستم که در این تجربه وحشتناک تنها نیستم. احساس شرم و ضعف نمی کردم ، احساس قدرت ، پیشگیری و قدرت می کردم. بالاخره اگر اول از خودم مراقبت نکنم چگونه باید از فرزندانم مراقبت کنم؟ این تنها زندگی من است و قصد نداشتم اجازه دهم اضطراب مرا آزار دهد.

و در عین حال به عنوان یک روانشناس آندره بونیور در یک مصاحبه اخیر به من گفت ، تحقیقات نشان می دهد که مردم در حال حاضر احساس راحتی نمی کنند و از متخصصان کمک می گیرند ، حتی اگر مشکلات بهداشت روانی در طی همه گیری افزایش یابد. بونیور می گوید در مورد جستجوی کمک حرفه ای ننگ بزرگی وجود دارد زیرا مردم بر این باورند که چون همه افراد مشکلات سختی را پشت سر می گذارند ، حق کمک ندارند.

اما با برداشتن این قدم ساده و خودم ، توانستم به جای اینکه به من اجازه کنترل آن را بدهم ، راهی برای کنترل اضطرابم پیدا کنم (اگرچه این یک سفر مداوم است). آنچه بیشترین کمک را به من کرده این است که بفهمم اضطراب من علامت آن چیزی است که من تجربه می کنم و نه انعکاسی از من است و شما می توانید همانطور که علائم سرماخوردگی را درمان می کنید آن را درمان کنید.

من می دانم که از داشتن بیمه درمانی برای کمک حرفه ای چقدر خوشحالم ، اما راه های زیادی پیدا کرده ام که به من خوب خدمت کرده است. من کتابی به نام پیروزی ترس توسط گرلین راس فقید خواندم و از سایت های اضطراب از جمله انجمن اضطراب و افسردگی در آمریکا بازدید کردم ، جایی که هر کسی می تواند با اضطراب با دیگران ارتباط برقرار کند و یک درمانگر پیدا کند. من مدیتیشن را شروع کردم ، برای دویدن بلند شدم و در مورد اتفاقات پیش دوستان نزدیک خود را باز کردم. شگفت زده خواهید شد که چقدر “تصدیق” آنچه را تجربه می کنید بار را برطرف می کند.

من باید با هینا صحبت کنم و داستان او را بشنوم ، زیرا او همچنین تصمیم گرفت ابتدا در توییتر و سپس از طریق هوا به مبارزه خود بپردازد. سخنان او با افراد زیادی در ارتباط است ، به طور بالقوه به دیگران در این روند کمک می کند.

مادرم شب قبل از عمل به من گفت که تمام کاری که می خواهد انجام دهد این است که قدرت خود را بازیابد تا بتواند به مردم کمک کند. امیدوارم با به اشتراک گذاشتن این داستان بتوانم به او کمک کنم تا به این مهم دست یابد و به مردم یادآوری کنم که همه ما در این امر با هم هستیم. اگرچه به نظر می رسد این یک زمان دشوار و تنها باشد ، شما تنها نیستید و درخواست کمک بیش از حد خوب است.



[ad_2]

منبع: thoughts-news.ir